حدیث روز
امام علی (علیه السلام) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

شنبه, ۲۲ مرداد , ۱۴۰۱ 16 محرم 1444 Saturday, 13 August , 2022 ساعت تعداد کل نوشته ها : 468 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 10 تعداد دیدگاهها : 2×
بررسی ارتباط فطرت با نفس و عقل
۲۲ فروردین ۱۴۰۱ - ۱۶:۵۴
شناسه : 2222
2

بسم اهلل الرحمن الرحیمدرس: فطرت و بندگیموضوع: بررسی ارتباط فطرت با نفس و عقلاستاد: حسین علیپورپژوهش: ساجده اسماعیلیدیباچهانسان شگفتانگیزترین و کاملترین موجودی است که خداوند آفریده است و به همین دلیل دارایابعاد وسیع و مراتب گوناگون میباشد. براساس همین ویژگیها شناخت انسان موضوع همیشگیادیان و مکاتب الهی است. در راستای شناخت انسان باید به مقوالت […]

ارسال توسط :
پ
پ

بسم اهلل الرحمن الرحیم
درس: فطرت و بندگی
موضوع: بررسی ارتباط فطرت با نفس و عقل
استاد: حسین علیپور
پژوهش: ساجده اسماعیلی
دیباچه
انسان شگفتانگیزترین و کاملترین موجودی است که خداوند آفریده است و به همین دلیل دارای
ابعاد وسیع و مراتب گوناگون میباشد. براساس همین ویژگیها شناخت انسان موضوع همیشگی
ادیان و مکاتب الهی است. در راستای شناخت انسان باید به مقوالت مختلفی پرداخت از جمله
مقوله نفس که مالک حقیقت انسان است و معنا بخش غایت انگاری برای موجودیت انسان. نفس
در عین تجرد دارای تقسیماتی است که از آن جمله عقل به عنوان کاملترین بعد نفس انسانی )نفس
ناطقه یا عقالنی( قابل بررسی و تبیین میباشد. عقل خود از جمله مقوالت مذکور است که به لحاظ
فهم ماهیتی بسیار مورد توجه اندیشمندان حوزه الهیات است. مقوله دیگر فطرت است که به معنای
وجودی حقیقی تک تک آحاد انسانی است. در این پژوهش برآنیم که به ارتباط میان این مقوالت
بپردازیم و به پاسخ این سوال اساسی که آیا فطرتی که در همه افراد بشر وجود دارد دارای واقعیتی
مستقل از سایر مقوالت است یا در ارتباط و پیوند با سایر مقوالت است که قابل تعریف و تبیین
است؟
در ادامه به یک معنا شناسی مختصر و همچنین بررسی ارتباط بین مقوالت مذکور در جهت پاسخ
به سوال مورد نظر پرداخته میشود.
در ابتدا باید گفت که مطابق با اعتقادات ناشی از ادیان و مکاتب الهی انسان دارای دو بعد نفس و
بدن است که به گونه مادی و غیر مادی است. نفس غیر مادی در انجام افعال و برای پیشبرد سیر
تکاملی خویش نیاز به ماده دارد تا تکامل الزم را کسب کند و نتیجتا نیاز به بدن مادی برای مدتی
محدود است. در واقع نفس به مدیریت بدن و بعد طبیعی انسان میپردازد.
در برخی از آیات قرآن کریم به همین دو بعدی بودن انسان و اهمیت جایگاه نفس اشاره شده است.
برای نمونه آیه ۱۴ سوره مومنون که مراحل رشد جسم انسان را توضیح میدهد که در هفت مرحله
بیان میگردد و در آخر آیه فتبارک اهلل احسن الخاقین امر بزرگی را بیان میدارد که ترکیب امر
معنوی و امر مادی است و تلفیقی است عجیب.
آیات ۷ تا ۹ سوره سجده خلقت ابتدایی انسان از گل را بیان میدارد )و بدأ خلق االنسان من طین(
و در ادامه خداوند میفرماید )ثم جعل نسله من سالله من ماء مهین( که به تشکیل نطفه از سلب
پدر به صورت آبی بیمقدار اشاره دارد، اما آنچه ارزش خلیفهاللهی انسان را دارد زمانی است که
خداوند در ادامه میفرماید: )ثم سویته و نفخ فیه من روحهی( که کار خلقت انسان با این عمل تمام
شد و نفس آدمی شبیه به روح گشت )یعنی خداوند از روحی شریف که منسوب به خودش بود
در او دمید()برگزیده المیزان فی تفسیر القرآن، ص۸۳۸ .)
آیه ۲۶ و ۲۹ سوره حجر:
و لقد خلقنا االنسان من صلصال
فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین.
در این آیات نیز به خلقت ابتدایی انسان از گلی خشک اشاره شده و در ادامه خداوند میفرماید:
وقتی اجزاء هر کدام سر جایشان قرار گرفتند و اعتدال برقرار شد از روح خودم در آن دمیدم )یعنی
ارتباطی بین روح و بدن برقرار کردم( )همان، ص۵۳۰٫)
آیه ۳۱ و ۳۳ سوره بقره:
و علم آدم االسماء کلها
انی اعلم غیب السماوات و االرض
این آیات شریفه اشاره به آگاهی انسان از اموری دارد که خداوند به او عطا فرمود و عدم آگاهی
فرشتگان از آن حوزه از آگاهی را بیان میدارد )عدم آگاهی عدم لیاقت آنان را بیان میدارد ( و
خداوند در ادامه همین آیات در آیه ۳۳ میفرماید: من از پشت پردههای آسمانها و زمین آگاهم(
حد و مرز برای موجود محدود و آگاهی از ماوراء برای خدایی است که هیچ حد و مرزی ندارد و
به واسطه دمیدن روح خود در انسان لیاقتی نصیب انسان شد و فرصت تالش در جهت کشف نهان
برایش فراهم آمد.
با سیر در روایات نیز میتوان به اهمیت جایگاه نفس پی برد. برای مثال برخی روایات از پیامبر
توجه و دقت به نفس به عنوان حقیقتی واقعی )این همانی شخصیت انسانی( دارد.
روایاتی نیز وجود دارد که اشاره به اهمیت بعد نفس به عنوان مالک هویت و این همانی شخصیت
انسان دارد . از آن جمله میتوان به روایاتی از نبی اکرم اشاره داشت.
پیامبر میفرمایند: کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین )عالمه مجلسی، ج۶۵ ،ص۲۷ .)این روایت به
بودن پیامبر قبل از آفرینش حضرت آدم اشاره دارد. کنت نبیا )بودن پیامبر( و )هویت حقیقی( پیامبر
به نفس شریف ختمی مرتب برمیگردد، زیرا قبل از آفرینش حضرت آدم )ع( جز نفس پیامبر چیزی
جز نفس پیامبر )ص( قابل تصویر نبود.
در روایتی دیگر پیامبر )ص( به امیر مومنان )ع( فرمودند:
لقد مثلت لی امتی فی الطین حتی رایت صغیرهم و کبیرهم ارواحا قبل ان یخلق
االجساد و انی مررت بک و بشیعتک فاستغفرت لکم…. )همان، ج۶۵ ،ص۲۷ ،ح۵۰ .)
من کوچک و بزرگ امت خود را پیش از آفرینش بدن های آنها دیدم و در همانجا به تو و
شیعیانت گذر کردم و برای تو و شیعیانت طلب آمرزش و غفران کردم.
در این حدیث نیز مالک هویت واقعی و این همانی شخصیت انسانهاست که )نفوس( نام دارد. در
واقع پیامبر خود واقعی خودش را نفس شریف خود و امت واقعی را نفوس آنها و مخاطب واقعی
را روح امیرالمومنین معرفی میکنند.
در حدیثی دیگر از امیر مومنان که امام صادق آنرا بیان نمودهاند، آمده است: شخصی به امام علی
)ع( اظهار دوستی و ارادت نمود و امام به تکذیب سخن آن شخص پرداخت و فرمود:ان اهلل خلق
االرواح قبل االبدان بالفی عام ثم عرضهم علینا فاین کنت لم ارک.
خداوند ارواح انسانها دو هزار سال پیش از آفرینش بدنها آفریده و سپس آنها را به ما عرضه
کرده است، تو کجا بودی ما تو را در آنجا جزء محبان خود نیافتیم )بحار االنوار، ج۶۵ ،ص۲۰۵٫)
هدف از ذکر آیات و روایات مذکور بیان خاصیتی در انسان است که غیر مادی و نامحدود است
و انسان تالشگر درجهت کشف آن حقایقی که خداوند در جهت رسیدن به آنها این قوا را در اختیار
انسان قرار داده است، گام بر میدارد. در ادامه برای آشنایی بیشتر با نفس به واژگان شناسی در این
باره پرداخته میشود.
واژگان شناسی نفس
نفس در لغت به دوگونه اعتبار میشود، یا به این گونه که نفس با مشتقات خود در یک معنای
اصلی به کار میرود که به معنای )خروج نسیم است(.
-جان آدمی را از آن جهت نفس گفتهاند که پایداری آن به نفس است و نیز خون را از آن رو نفس
گویند که هر گاه خون از بدن انسان یا حیوان برود، نفس او قطع میشود )ابن فارس، ۱۴۰۴ ،
.)۴۶۰/۵
و یا به این گونه که نفس از خود معنایی مستقل ندارد و نقش تأکیدی را بر عهده دارد. عالمه
طباطبایی این معنای دوم را تأیید می کنند و معتقدند که ممکن است منشأ دم و بازدم و خون و
نطفه به نفس از بابت نقش کلیدی این موارد در قوام انسان است.
عالمه طباطبایی میفرمایند:
با تأمل در موارد استعمال لفظ نفس به دست می آید که این کلمه معنایی ندارد به
جز معنای کلمهای که بدان اضافه میشود. بنابر این نفس الشی همان شی است اگر
این لفظ را جدای از مضافالیه به کار برند معنای محصلی ندارد )طباطبایی، ۱۴۱۷ ،
.)۲۸۵/۱۴
در توضیح چیستی نفس باید گفت که نفس همان روح است که هرگاه به کالبد مادی مرتبط میشود
و انفعاالت جسمی و روان شناختی بر آن مترتب میگردد و )اشاره به تجرد از ماده در ذات نفس
اما نیاز به ماده در انجام افعال دارد( کلیت حاکمیت بر شخصیت انسان را تشکیل میدهد فالسفه
نفس را جوهری مجرد میدانند که در عین بساطت دارای تواناییهای بسیاری است. تبیین تعدد
توان در عین بساطت از مراتب گوناگون نفس بسیط آدمی انتزاع میشود. در این باره صدرای
شیرازی عبارتی دارد که از این قرار است:
فالنفس مع وحدتها تتضمن جمیع القوی المدرکه و المحرکه. قوای محرکه )عاقله، شهویه، غضبیه،
وهمیه( که در قلمرو اخالق و حکمت عملی معنا مییابد. اما قوای مدرکه )توانایی احساس ، تخیل،
توهم و تعقل( در قلمرو فلسفه است. قوه عاقله و تفکر و تعقل به مرتبه عالی نفس و ناطقیت انسان
اشاره دارد.
با شروع فلسفه در یونان و مطابق با تأثیری که افالطون و ارسطو از نگاه و اندیشه غایت انگارانه
سقراط گرفته بودند، نفس اساس فلسفه افالطون و ارسطو قرار گرفت و در ادامه نیز اساس کار
فالسفه. سقراط معتقد بود که )انسان جویای خوشی و سعادت است و جز این تکلیفی ندارد اما
خوشی به استیفای لذات و شهوات بدست نمیآید بلکه به وسیله جلوگیری از خواهشهای نفسانی
بهتر میسر میگردد( )سیر در حکمت اروپا، ۲۸ .)سقراط معتقد بود که جلوگیری از خواهشهای
نفسانی در جهت پایداری بر اخالق تنها با پیروی از عقل اتفاق میافتد. در ادامه نفس در نظر
افالطون و پس از او ارسطو مورد بررسی و دقت نظر فراوان قرار گرفت و در سه جزء غضب و
شهوت و عقل که البته گاهی با تقسیمات کمی متفاوت در آراء دیگران مشهود بود مورد تقسیمبندی
قرار گرفت که البته عقل در تمام تقسیمات مذکور باالترین و کامل ترین جایگاه را دارد که وجه
تمییز انسان از سایر مخلوقات را تشکیل میدهد.
افالطون معتقد است که پسوخه منشأ الهی دارد و از عالم ملکوت به این عالم هبوط
کرده است، ولی ارسطو پسوخه را در معنای وسیعتری به کار میبرد و معتقد است
که عالوه بر انسانها، گیاهان و حیوانات نیز دارای پسوخه هستند )اخالق ارسطویی،
ص۳۳٫)
در قلمرو عرفان نیز باید گفت که مسئله نفس بسیار مهم است و رابطهای تنگاتنگ در دو شاخه
نظری و عملی میان عرفان و نفس برقرار است، )وقتی عرفان نظری ابعاد وجود انسان و جهان را
تحلیل کرد و به یقین، حقیقت رستگاری انسان را درک کرد، عرفان عملی میگوید باید بر طبق
چنین چیزی عمل کرد( )عرفان نظری و عرفان عملی، ص۲۳۹ .)بسان رابطه عمیق بین علم و
مسائلش. در اینجا نیز نفس کاملترین مظهر حق است که از طریق شهود حق که با شناخت نفس
و پاکسازی و تهذیب به مبدأ خود نزدیک و نزدیکتر میگردد.
عرفا در تعریف نفس گفتهاند:
نفس جوهری است بسیط و روحانی و زنده به ذات و دانا است به قوت و فاعل به طبع و او
صورتی است از صورتهای عقل فعال )ناصر خسرو، جامعالحکمتین، ص۸۹ و فرهنگ اسالمی، سید
جعفر سجادی، ج۴ ،ص۴۶۹-۴۷۰ .)
عرفا و حکما درباره نفس معتقدند )اگر انسان نفس خود را به علم حضوری شهود ننماید، هیچ
طریق دیگری توان اثبات و شناخت آن را ندارد( )شناخت شناسی در قرآن، جوادی آملی، ص۳۰۸-
.)۳۰۹
در پی واکاوی نفس باید گفت که نفس واژهای است با کاربردهای گوناگون. در فلسفه واژه نفس
تقریبا مترادف با روح به کار میرود و اگر از واژه روح به صورت مستقل استفاده میشود در معنای
روح بخاری است و اما با تقسیم بندی که فالسفه برای نفس قائلند، مرحله عقالنی را نیز در این
زمره در نظر میگیرند. اما در علم اخالق نفس برعکس فلسفه درمقابل عقل قرار دارد. مانند این
جمله معروف که بین عقل و نفس انسان جنگ و درگیری است. )گرایشهای پست حیوانی نشان
از نفس و گرایشهای با ارزش نشان از عقل است(. و اما در قرآن و روایات همان گونه که در باال
اشاره شد واژه نفس به معنای شخص است. –خلقکم من نفس واحده. این نفس گاهی شامل بدن
و گاهی شامل روح میگردد. در آیاتی مانند اهلل یتوفی االنفس حین موتها یا آیه مبارکه کل نفس
ذائقه الموت و یا آیه شریفه کل نفس بما کسبت رهینه کلمه نفس شامل معنای روح نیست، بلکه
به معنای شخص و اشخاص است از آن بابت که روح مردنی نیست.
حال اینکه چگونه میتوان به ارتباط بین عقل و نفس دست یافت خود جای بررسی دارد. همان
طور که گفته شد نفس دارای کاربردهای واژگانی مختلفی است. در کنار توجه به کابردهای
گوناگون نفس باید متوجه مراتب گوناگون آن نیز بود. مراتب نفس به گونهای است که یا شامل
هویت های مختلف از جمادی و نباتی و حیوانی و انسانی )عقالنی( و الهی میگردد )من عرف
نفسه فقد عرف ربه( و همین طور بنابر تقسیم بندی فلسفی در سه بخش یا بیشتر از )شهوت و
غضب و عقل(. به این ترتیب عقل به عنوان مرتبهای از مراتب باالی نفس و یا باالترین قسم
نفس مطابق با دیدگاه فالسفه قرار میگیرد. به عبارت دیگر قوه عاقله در نهاد تمام انسانها
وجود دارد و تجلی علم خداوند است و در واقع انسان و ذات او همان عقل است.)عقل آدمی
میتواند با اتصال به عقل فعال به ادراک شهودی از حقایق دست یابد )داوود صمد آملی،
انتشارات نبوغ، ج ۱٫)
واژگان شناس عقل
عقل به معنای بازدارنده و مانع که از عقال که وسیله بستن و مهار شتر سرکش است آمده است و
در راستای آنچه عقل به عنوان یک نیروی باطنی در لگام زدن به شهوات و نفسانیات انجام
میدهد از آن به فهمیدن و دریافت کردن نیز تعبیر میشود. اما در اصطالح عقل هم در
معنای جوهر مستقل بالذات و بالفعل که اساس و پایه جهان ماوراء طبیعت و عالم روحانیت
به کار گرفته میشود )در دو قسم جوهر مجرد و جوهر مادی(. جوهر مجرد نیز یا متصرف
در مادیات است که نفس نام دارد و یا در ذات و فعل مجرد است که عقل نام دارد. معنای
دوم عقل به نوعی آنرا زیر مجموعه نفس و یا در همان معنای نفس به کار میرود و چند
وجه دارد که عبارت است از:
-عقل در معنای هریک از مراتب نفس انسانی )عقل بلقوه، بالملکه، بالفعل، و عقل بالمستفاد(.
-عقل به معنای علم به مصالح امور و منافع و مضار و حسن و قبح افعال.
-قوه مدرکه کلیات همان )نفس ناطقه(.
-مبدئیت کمال نفس۰مطلق نفس )روح مجرد انسان(.
-عقل معاش.
-عقل معاد.
در واقع عقل جوهر بسیطی است که مردم به وسیله آن واقعیتها را دریافت میکنند و در نتیجه
عقل دریافت واقعیت است. )عالوه بر دریافت حقایق، نکه دارنده نفس ناطقه و شرف دهنده آن نیز
هست )اصطالحات فلسفی و تفاوت آنها با یکدیگر، کرجی، ص۱۷۱-۱۷۲ .)
در ادامه بررسی با توجه به معنای عقل و تقسیم بندی آن، باید گفت عقل درک کننده کلیات و وجه
تمییز انسان از حیوان است. در این رابطه مالصدرا میگوید:
همان طور که عقل به معنای غریزه انسانی که انسان را از حیوان متمایز میکند میان افراد انسان بر
حسب فطرت اولی مختلف است. عقل اکتسابی نظری و عملی نیز بر حسب استکمال آن
در افراد انسان مختلف است. این استکمال همان اشتداد وجودی در اصل جوهر فطری انسان
است. هرچه جوهر نفس در اول فطرت اقوی و انور و مستعد باشد، تأثیر علوم و طاعات
نیز در او شدیدتر است )مالصدرا، ص۲۴۱ .)
در امه توضیحات باید گفت که کلیات درک شده باید در مقام عمل خود را نشان دهد. به همین
علت عقل مورد تقسیم در دو بعد نظری و عملی قرار میگیرد. مانند اینکه هر امر قبیح مورد
نکوهش است که حکمی است کلی که عقل آنرا درک میکند در وادی عمل با مصادیق قابل
استنتاج است. مثال دزدی امری قبیح است در نتیجه مورد نکوهش است. به عبارت دیگر
عقل قوه سنجش درستی از نادرستی و میزان سنجش باید از نباید است. یعنی سایر مراتب
نفس برای انسان الزامی است و انسان برای رسیدن به آن حد اعالی خود باید این مراتب
را طی کند و با داشتن هر مرتبه به مرتبهای باالتر برسد آنچه قانون درستی از نادرستی و
تشخیص آنرا فراهم میآورد عقل است.
-توانمندی عقل انسان را به فراگرفتن حقایق کلی علوم ضروری و نظری سوق میدهد و از طرفی
همین عقل هموار کننده عقل غایی است )احیاء العلوم، ربعاول، ص۳۱٫)
البته باید در اینجا به یک امر توجه داشت. هویت عقالنی هویتی باالتر از سایر هویتهاست که
انسان با طی کردن آن به هویت الهی دست مییابد همان که نصیب مقام پیامبران )عقل نبوی
با وحی( و اولیاء )عقل انبائی با الهام( میگردد و انسانها با پیروی از خط مشئ انبیاء و اولیاء
به مقامات واالی انسانی دست مییابند.
وقتی روح به مرحله کمال رسید آلودگیهای طبیعت از دامنش پاک میشود، از قیود
آز و آرزو آزاد میگردد، آنگاه خداوند متعال به حسن عنایت خود چنین روحی را
مورد توجه خاص و لطف مخصوص قرار میدهد و سپس کلیه علوم را در آن ترسیم
مینماید. بنابراین علم انبیاء از همه علوم بشر شریفتر و واالتر است زیرا بدون
واسطه ازپروردگار گرفته شده است )منطق و معرفت، ص۱۹۱٫)
در اینجا باید به سه چیز توجه داشت. آنچه در درون انسان او را تشویق به پیروی از مسیر نبوی
در جهت رسیدن به مقام الهی می کند )نبوت درونی(. آنچه که به سنجش درستی از نادرستی
و باید از نباید میپردازد )عقل( و همچنین آنچه که این قوا بر روی آن بنا نهاده )نفس( شده
است. به عبارت روشنتر نفس حقیقت آدمی است که دارای مراتبی است که انسان با طی کردن
هر مرتبه و بیرون آمدن از پوسته هر مرتبه به مرتبهای باالتر میرسد تا آنجا که در مرتبه عقلی
قوانین را به صورت کلی درک میکند اما در مقام عمل و در جزئیات به مرتبهای ورای عقل
صرف یعنی علم نبوی )شریعت( نیازمند است تا به کمال مقصود دست یابد. خداوند هیچ رسول
و پیامبری را مبعوث نکرد مگر وقتی عقل او کامل گردید و عقلش از عقل تمام امتش باالتر
رفت و ایشان اولو االلباب نام دارند. در حدیث شریف نبوی آمده است: عقل عمل به فرمان
خداوند و عاقالن راستین اطاعت کنندگانند )بحار االنوار، ج۱ ،ص۱۳۱ .)در روایتی از امام باقر
)ع( نیز در این باره آمده است که ایشان میفرمایند: من کان عاقال کان له دین و من کان له دین
کان له الجنه. این عبارت نشان از پیوند ناگسستنی میان عقل و ایمان دارد. )ثواب االعمال، ج۲ ،
ص۶۴ )
پس از بیان مقوله نفس و عقل به بررسی مقوله فطرت میپردازیم.
ابتدا به بررسی فطرت در قرآن میپردازیم.
بررسی واژگانی فطرت
ریشه فطرت از ماده فطر است و در قرآن با معنای ابداع و خلق همراه است و برخی مانند ابن اثیر
مطابق با حدیث معروف )کل مولد یولد علی الفطره( آن را به معنای خلقت ابتدایی در نظر گرفتهاند
که نه با طرح قبلی بلکه خلق از عدم است، البته شهید مطهری در این باره معتقد است که فطرت
از وزن فعله داللت بر گونهای خاص ازآفرینش دارد مانند جلسه و جلسه به )کسر ج و فتح س(
که منظور از آن نوع خاصی از نشستن است، به همین نحو فطرت نیز به نوع خاصی از آفرینش
انسان مربوط است که به دین داری و شناخت گرایش به دین و خدا از طرف انسان باز میگردد و
مطابق آیه فطرت اهلل التی فطر الناس علیها فطرت همان حالت نخستین خلقت است. شهید مطهری
البته فطرت را وجه تمییز انسان از حیوان دانستهاند که همه استعدادهای انسانی انسان یعنی ادراکات
و گرایشها را در بر میگیرد.
بنابر این اصل فطرت که به معنای نحوه و نوع خلقت هر چیزی است، پس فطرت انسان نیز به
نفس ناطقه او مربوط میشود که مقوم انسانیت اوست. در واقع در اینجا و با این جمله ارتباط
تنگاتنگ میان نفس ناطقه انسانی )نفس و عقل به عنوان کاملترین جزء نفس( و فطرت کامال
مشخص میگردد.
کاربرد فطرت در قرآن
در آیه ۳۰ سوره روم خداوند میفرماید:
فاقم وجهک لدین حنیفا فطرت اهلل الذی فطر الناس علیها ال تبدیل لخلق اهلل ذلک دین القیم ولکن
اکثر الناس ال یعلمون. این آیه تنها آیه ای است که واژه فطرت در آن به کار رفته و از دین فطری
سخن گفته شده. در این آیه دو نکته وجود دارد. یکی اینکه فطرت در همه انسانها هست و نه
فقط صرف مومنان ودوم اینکه دین اسالم هم فطری انسان شناخته شده است.
یکی از آیات مهم در فهم حقیق فطرت آیه شریفه میثاق میباشد که خداوند میفرماید:
»و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم و أشهدهم علی انفسهم ألست بربکم قالو بلی
شهدنا أن تقولوا یوم القیامه انا کنا عن هذا غافلین«. این آیه دارای تفاسیر مختلفی است اما در یک
جمع بندی کلی با توجه به عبارت »ألست بربکم« میتوان گفت هر انسانی شناخت حضوری نسبت
به خدای متعال دارد؛ که آن معرفتی فطری است )شیروانی، سرشت انسان، پژوهشی در خداشناسی
.)۱۱۴-۱۰۷ ،۱۳۷۶،فطری
در آیه ۱۳۸ سوه بقره خداوند میفرماید: صبغه اهلل و من احسن من اهلل صبغه و نحن له عابدون.
رنگ خدایی بپذیرید )رنگ ایمان و توحید و اسالم( و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟ و ما
تنها او را عبادت میکنیم. عالمه طباطبایی در باره این آیه شریفه میفرمایند: صبغه بر وزن فعله
نوعیت را افاده میکند )پس صبغه اهلل مانند فطرت اهلل است یعنی نوع رنگی که خدا زده است( و
معنای آن این است که این ایمانی که در آیات پیش ذکر شد، یک نوع رنگ خدایی برای ماست نه
رنگ یهودیت و نصرانیت با تفرقه و پراکندگی در دین )تفسیر المیزان، ج۱۶ ،ص۴۷۲٫)
در قرآن کریم آیاتی با بار معنایی توجه، تذکر و نسیان و معانی از این قبیل وجود دارد که همگی
گوته بر پیشینه معرفتی نسبت به خداوند دارد. آیاتی مانند آیات شریفه سوره حشر/ ۱۹ معروف به
آیه نسیان، سوره عنکبوت/ ۶۵ ،سوره لقمان/ ۳۲ و همچنین آیاتی دیگری نیز وجود دارد.
بررسی فطرت در روایات
امام علی )ع( در نهج البالغه میفرمایند: و اما البراءه فال تتبرءوا منی فانی ولدت علی الفطره و
سبقت الی االیمان و الهجره. و هرگز از من بیزاری نجویید؛ زیرا من بر فطرت توحید تولد یافتهام
و در ایمان و هجرت از همه پیش قدمتر بودهام )نهجالبالغه، ترجمه دشتی، خ۵۷٫)
امام رضا )ع( میفرمایند: بالعقول تعتقد معرفته و بالفطره تثبت حجته )مفید، ۱۴۱۳ ،ج۱ ،ص۲۲۳ .)
به عقلها معرفتش در دل جای میگیرد و با فطرت، برهان وجود او ثابت میشود. در این حدیث
شریف امام رضا به جایگاه فطرت در کنار عقل میپردازند و عالوه بر عقل فطرت را حجت الهی
معرفی میکنند.
زراره از امام باقر )ع( نقل می کند )سألت ابا جعفر علیه السالم عن قول اهلل -عزوجل الفطره اهلل
التی فطر الناس علیها- قال فطرهم علی معرفته انه ربهم )المحاسن، احمد بن خالدبرقی، ۱۳۷۱ ،
ص۲۴۱ .)امام باقر درپاسخ به زراره فرمودند خداوند ایشان را بر شناخت اینکه او پروردگارش
است آفرید.
امام حسین علیه السالم میفرمایند: نحن و شیعتنا علی الفطره التی بعث اهلل علیها محمدا صلی اهلل
علیه و آله )رجال کشی، ۱۳۴۸ ،ص۱۱۴ .)این حدیث شریف از امام حسین به هدف از بعثت
پیامبران با توجه به پیمان فطرت اشاره دارد.
بررسی نظرات برخی از مشاهیر و اندیشمندان حوزه علوم الهی درباره فطرت
افالطون با عقیده بر نظام دو جهانی و پذیرش این مطلب که حقیقت بنشسته در گوشهای و با نظر
به اعتقاد افالطون بر غایتمندی انسان و نظر به این نکته که افالطون برآن است که انسان در این
جهان به کشف امری جدید نمیپردازد بلکه همه چیز در حکم یادآوری و تذکر است در حوزه
فطرت معتقد است که انسان با سرمایه و توشه معرفتی به این جهان گام می نهد و این نفس است
که در ذاتش دارای اندوختههای معرفتی است که دارای حواس نیست و انسان محکوم به زندگی
در این جهان با چارچوب از پیش تعیین شده به شناخت جهان میپردازد.
ارسطو که در تالش برای کشف حقیقت در این نظام جهانی بود معتقد بود که شکل گیری معرفت
و شناخت در انسان به صورت مستقل و با تکیه بر داشتهها و دریافتهای خود اوست. قابلیتهای
ذاتی نفس در امر حصول و شکلگیری ادراک مربوطبه حوزه فراوردهها نیست بلکه در مورد قوا و
فرایندها صدق میکند. ارسطو معتقد است قوا و فرایندها واقعیاتی هستند که در زمان تولد به طور
بلقوه در وجود انسان که مرکب از نفس و بدن است منطوی و مندرج است.
امام خمینی درباره فطرت معتقد است: فطرتی که با سرشت آدمی عجین شده است و به دست
توانای الهی در ذات انسان به ودیعت نهاده شده و با طینت او در هم آمیخته است بر دو نوع است
ـ»تنفر از نقص و ناقص و عشق به کمال و کامل« عشق به کمال مطلق اصلی و تنفر از نقص طبعی
است. »انبیاء و علما و اصحاب معرفت مأموریت دارند تا انسان را به وجود این فطرت توجه دهند
و نور فطرت آنان را به سوی کمال واقعی متوجه سازند )پژوهشی پیرامون فطرت مذهبی در انسان
،شفیعی مازندرانی، ۱۳۶۷ ،ص۵۶-۶۰٫)
عالمه طباطبایی معتقد است فطره اهلل در انسان نهاده شده تا با آن نیرو انسان ایمان به خدا را
تشخیص دهد و آیه ۸۷ سوره زخرف مثال میزند »و لئن سألتهم من خلقهم لیقولن اهلل«. که نشان
از همین درک بر مبنای فطرت است.
عالمه جعفری میگوید: مراد از فطرت خلقت اصلی یا ساختمان وجودی انسان است. فطرت
دربردارنده جریان طبیعی و قانونی نیروهایی است که در انسان به وجود میآید؛ بنابراین برای هریک
از نیروهای غریزی و مغذی و روانی، فطرتی وجود دارد که جریان طبیعی و منطقی آن را تعیین
میکند.
ویژگیهای امور فطری
فطرت امری همگانی است که شامل همه افراد بدون استثناء می گردد و البته دارای شدت و ضعف
میباشد. ویژگی دیگر فطرت اختصاص آن به انسانهاست به گونهای حتی بدترین انسانها بر
اساس آفرینش، عدالت و زیبایی را دوست دارند و ظلم را زشت میبینند. از مهم ترین مشخصههای
فطرت حضوری بودن آن است به این معنا که به علتی غیر ازعلت وجود انسان نیاز ندارد. وجدان
و سرشت گویای حقیقت فطرت است آجا که انسان در خود به گون ذاتی میل به صداقت دارد.
در پایان برای بررسی ارتباط میان فطرت با نفس و عقل)یکی از اقسام و مراتب نفس( باید گفت
که تعادل و تعامل صحیح عناصر موجود در نفس باعث سالمت انسان در سیر روند تکاملش
میباشد. از آنجا که نفس در عالم طبیعت حرکت و رشد میکند ممکن است اسیر مادیات گردد.
بنابر آموزههای دین و علوم الهی میتوان گفت که نفس در دو حالت لوامه و اماره قرار میگیرد.
)از آموزههای اسالم میتوان نتیجه گرفت که نفس اماره همان جریان امیال و شهوات است که بنابر
تعبیر حضرت علی )ع( عقل و ایمان و تقوا را از انسان سلب میکند( )روایات تربیتی از مکتب اهل
البیت، فرید، مرتضی، ص۲۰۸ .)نفس لوامه اما همان فطرت است و از آنجاکه فطرت میل به حرکت
روبه کمال دارد با هر آنچه که اورا از این مسیر باز دارد مبارزه میکند و در صورت باز ماندن
شخص از مسیر مذکور مورد عتاب فطرت قرار میگیرد. نفس مطمئنه نیز همان فطرت است که
نیروهای بالقوهاش بالفعل شده است. در کنار تالش برای حرکت در جاده کمال باید بعد معرفتی
فطرت را نیز لحاظ کرد. معرفت و شناخت خدا. شناخت خدا و تصدیق او همراه با شناخت و
تصدیق قلبی که به معنای ایمان است.
در آیه ۱۴ سوره نمل خداوند در وصف کافران میفرماید: آنان با وجود داشتن یقین به آیات الهی
راه جحود و انکار را برگزیدند. در اینجا دو حالت را باید در نظر گرفت. یا حقایق الهی در نهاد
انسان ذخیره شده و با کنار رفتن حجابها آنچه در دل ذخیره بود شکوفا میشود )فطرت به مثابه
قلب( و یا با گرگیری آیینه دل کم کم اسرار عالم در آیینه دل پدیدار میگردد. عالمه جوادی
میگوید: غایتانسان آن است که با سالمت قلب در محضر خدا باشد. شناختهای فطری به شناخت-
هایی میگویند که در فطرت و سرشت قلب قرار دارد مانند عالقه به فرزند.
در آخر باید گفت که با عقیده بر هر کدام از این دو حالت برای اعتقاد به فطرت )چه آنکه فطرت
به صورت حقایق الهی در نهاد انسان از ابتدا بوده باشد و چه بسان بستری باشد برای انسان که
کمال گرایی بلقوه اش را به فعلیت تبدیل کند( در هر دو صورت این اتفاقات باید در بعد نفس غیر
مادی اتفاق بیفتد و نه در بدن محدود و متغیر به زمان و در این سیر حرکت به کمال مقصود )بلقوگی
به فعلیت( عقل به عنوان ابزار شناخت آدمی نقش اساسی دارد و یاری دهنده انسان در رهایی نور
نبوت درونی از ظلمات ناشی از هواهای نفسانی است.
نتیجهگیری
در نهایت اینکه میتوان نتیجه گرفت این سه مقوله هویت مستقل و بدون ارتباطی ندارند بلکه رابطه
دو وجهی است فطرت آمادگی از پیش تعیین شده )چه با لحاظ حقیقت نهادینه و چه قوت برای
رسیدن به کمال( که نفس در مراتب باال و فهم و شناخت کلی به واسطه عقل )وجه تمییز انسان از
حیوان( به مقصود و مطلوب موردنظر و هدف از آفرینشش دست یابد.
فهرست منابع
قرآن کریم
نهجالبالغه ترجمه و شرح آقای دشتی
روایات تربیتی از مکتب اهلالبیت نوشته مرتضی فرید
تفسیر المیزان
برگزیده تفسیر المیزان با تلخیص مصطفی شاکر
سیرحکمت در اروپا نوشته محمد علی فروغی
اخالق ارسطویی اثر دکتر ماریه سید قریشی
فرهنگ اسالمی،سید جعفر سبحانی
پژوهشی پیرامون فطرت مذهبی در انسان اثر شفیعی مازندرانی
احیاءالعلوم غزالی
منطق و معرفت اثر دکتر دینانی
شرح دفتر دل عالمه حسن زاده آملی، ج۱ اثر داوود صمدی آملی

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.