حدیث روز
امام علی (علیه السلام) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

پنج شنبه, ۲۰ مرداد , ۱۴۰۱ 14 محرم 1444 Thursday, 11 August , 2022 ساعت تعداد کل نوشته ها : 468 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 10 تعداد دیدگاهها : 2×
رئالیسم شیعی و منطق فتح و گشودگی (۱)
۲۱ دی ۱۴۰۰ - ۲۳:۵۲
شناسه : 2064
2

بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق… پس از انقلاب اسلامی، بسیاری از اندیشمندان بر ظرفیت های خاص شیعه تأکید داشته و انقلاب اسلامی را ابطال کننده نظریات علمی دانستند و تشیع را بعنوان نیرویی فعال در جهان سلطه جو- سلطه پذیر که گفتمان سومی به نام مقاومت را بسط داده است، در […]

ارسال توسط : نویسنده : مجید مفید
پ
پ

بل نقذف بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق…

پس از انقلاب اسلامی، بسیاری از اندیشمندان بر ظرفیت های خاص شیعه تأکید داشته و انقلاب اسلامی را ابطال کننده نظریات علمی دانستند و تشیع را بعنوان نیرویی فعال در جهان سلطه جو- سلطه پذیر که گفتمان سومی به نام مقاومت را بسط داده است، در کنار سایر مکاتب و بازیگران پذیرفته اند.

‼️ تأکید این نوشتار بر این است که تشیع مکتبی در کنار سایر مکاتب نیست تا وجوه مشترکی با آنان داشته و در برخی ویژگی ها و ظرفیت ها متمایز شود؛ بلکه نیرویی ماهیتاً متفاوت با تمام کنشگران و نیروهای جهانی است که این تفاوت، ناشی از رویکرد رئالیستی و واقع گرایانه و به نحوی حقیقت خواهانه این مکتب است.

منظور از رویکرد رئالیستی تشیع، انطباق حداکثری یا تام آن با واقعیت جهان آفرینش است که از طریق کشف اراده تشریعی خداوند به واسطه تبعیت از امام معصوم حاصل شده و سبب می شود تا روز به روز حقانیت آن ثابت شده و مانایی و شکوفایی روزافزون داشته باشد و در مقابل، تمام رقبای آن، چه مکاتب و رویکردهای مختلف غربی و شرقی و چه فرق و مذاهب دینی و اسلامی، به دلیل درکی ناقص از هستی و عدم انطباق آنها با واقعیت جهان که ناشی از بریدگی از وحی و عالم بالا و تکیه بر عقلی خودبنیاد است، به تدریج، وجوه بطلان و ناحقانیت خود را آشکار کرده و عرصه های مختلف کنشی را به تشیّع واخواهند گذاشت. این حقیقت در قیاس با اهل سنت، روشن تر می شود که از همان ابتدا با عقلی خودبنیاد و منقطع از غیب و همراه با تناقضات مختلف درونی، حرکتی خودمختار و مسیری مبهم را پیمود و در نهایت، در مواجهه با جهان مدرن، به ویژه با فروپاشی ایده خلافت که فاقد پشتوانه کلامی معقولی بود، دچار بحران هویت شده و در تطور تاریخی خود، حرکتی هدف مند و معقول پیدا نمی کند؛ لذا یا تمام تاریخ هزارساله خود را زیر سؤال برده و ایده بازگشت به سلف را بدون تبیین معقولی از آن مطرح کرده و در این حرکت نیز نهایتاً آلت دست دشمنان دین واقع می شود و یا به دامن سکولاریسم غلطیده و به تصرف کامل عقلانیت غربی درمی آید.

اما تشیع از همان آغاز با پذیرش ولایت و امامت معصومین (ع)، حرکتی مستقل، پیوسته و منطبق بر حقانیت داشته و حتی پس از غیبت امام (ع) نیز این حرکت با رهبری فقها، استمرار می یابد و فلسفه تاریخی منطقی و عقلانی را شکل می دهد که به حادثه عظیم عاشورا و حق طلبی امیرالمؤمنین (ع) پیوند می یابد و آن را بازتولید می کند. همه این دستاوردهای تاریخی و فرهنگی شیعه، معلول حقانیت و به عبارتی، انطباق دیدگاه و حرکت و عملکرد آن با واقعیت جهان آفرینش بوده و نشان می دهد این مکتب، مطابق اراده تشریعی خداوند و هم سو با هستی مشی می کند. انطباق با واقعیت، جلوه های مختلفی در فرهنگ و پدیده های شیعی داشته و دارد؛ از جمله، در جهان کنونی که بشر با آزمون مسیرهای مختلف تاریخی، به نوعی بن بست شناختی و عملی رسیده و تراژدی یأس آور و ظلمانی نیچه را تجربه می کند، شیعه با پذیرش این واقعیت که انسان مستقل از غیب، امکان رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی را ندارد و در نتیجه، با اعتقاد راسخ به امامت و انتظار دولتی موعود، امیدوارانه پیش می رود و اتفاقاً هر چه جهان را ناامیدتر می یابد، خود را به آن دولت منتظر، نزدیک تر و امیدوارتر می بیند؛ چراکه تا بشر از خودبنیادی دست برنداشته و اقرار به ضعف و عجز خود نکند، امامت معصومین را نخواهد پذیرفت.

جلوه دیگر واقع گرایی شیعه، دریافت امدادها و عنایت های غیبی با توسل به ائمه اطهار (ع) است که در میدان های مختلف خرد و کلان حیات انسان شیعه رخ می دهد؛ از صحنه های مبارزه و نبرد با دشمن گرفته تا زندگی شخصی و توسلاتی که راهگشای مشکلات روزمره او هستند. این مشکل گشایی واقعی از فرد و جامعه، راه هرگونه انکار و تشکیک در مسیر را بسته و به همین دلیل، با وجود تلاش های شبانه روزی دشمنان در شبهه افکنی در باب امامت، توسلات و زیارات قبور ایشان، این اعتقاد هر روز مستحکم تر شده و نمود کامل آن، رویداد اربعین است که بسیاری از زوّار به امید واقعی برای حل مشکلات شخصی و برآوردن حاجات در آن شرکت می کنند. این گونه اعمال صرفاً مناسکی برای تخلیه عواطف یا بازتولید هویت و همبستگی جمعی نیست؛ بلکه کنشگر، آن را در پیوند با واقعیات زندگی خود دیده و گره گشایی هایی را به واسطه آن تجربه می کند که هرگز نمی تواند به انکار آن بپردازد.

در واقع، شیعه گروه حق و عینیت کلمه حق است و منطق حق، منطق آشکارشدگی، فتح و پیروزی است؛ همان گونه که منطق باطل، رسوایی، زهوق و محوشدگی است. لذا تشیع با آگاهی از حقانیت خود، لزومی برای تحمیل دیدگاه خود بر دیگران نمی بیند و در دامن افراط و تفریط های فرقه ای نغلطیده و در حرکت و مبارزه محقانه خود، متین و عقلانی بوده و به اقدمات نامعقول و شتاب زده تروریستی دست


نزده، از هیمنه دشمنان هراسی ندارد و هرگز خود را در معرض نابودی نمی بیند؛ چراکه حق و حقانیت، خود، خود را بر باطل تحمیل کرده و آن را از بین می برد. تنها تلاش لازم، ماندن در راه حق و اهل بیت (ع) و حفظ و معرفی آن است. به عبارت دیگر، شیعه چون حق است (یعنی منطبق با ساختار منطقی جهان خلقت است)، غالب است؛ نظام ارزشی آن چون حق است، نهایتاً مورد پذیرش واقع می شود؛ فقه و نظام هنجاری آن چون حق است، کارآمدی دارد و خود را با موقعیت های مختلف، سازگار می کند و برای هر بن بستی راه حلی دارد، چون در مسیر حق، بن بستی وجود ندارد و نظام سیاسی و اجتماعی آن نیز از همین منطق تبعیت می کند؛ انسان شناسی شیعه چون حق است، به تمام ابعاد و نیازهای عقلانی، احساسی و این جهانی و اخروی انسان توجه کافی دارد و نظام خود را منطبق با فطرت انسانی ارائه می کند. هر فتحی که شیعه تاکنون داشته، به دلیل منطق مطابق با واقع آن بوده و از این پس نیز که انواع نظام های باطل شرقی و غربی و نیز قرائت های غیرشیعی اسلامی، بطلان خود را آشکار و اعتبار و کارآمدی خود را از دست می دهند، جلوه و شکوفایی شیعه روزافزون خواهد شد و اکنون که در آستانه جهان پساغربی قرار داریم، جهان پس از آن، نه شرقی، نه غرب دیگر و نه چینی و هندی و… خواهد بود؛ بلکه اسلامی با قرائت شیعی است که باید خود را عرضه کند.

بنابراین، شیعه بازیگری در کنار سایر بازیگران نیست؛ بلکه تنها بازیگر باقی و فاتح خواهد بود و تنها فرهنگ و جهان معنای جامعی است که برآورنده نیازهای مختلف انسانی است؛ لذا فقط یکی از ابعاد آن نیست که ظرفیت راهبردی داشته باشد؛ بلکه همه جنبه های مختلف آن دارای ظرفیت های فاتحانه و راهبردی هستند و اگر برخی ابعاد آن هنوز برچسب افراطی یا تحجر و… می خورد، به این معناست که نیاز به زمان برای شناخته شدن دارد. تشیع در تطور تاریخی خود و در تعامل و تقابل با «دیگری» سنتی خود (اهل سنت) مرزهای هویتی، نظام ارزشی و اصول نظام هنجاری خود را تبیین نموده است. مدرنیته، به مثابه انسجام تمام عیار کفر، لحظه آزمون این دو مدعی بود که به همان مقدار که به برملاسازی تناقضات درونی اهل سنت انجامیده و او را در دوراهی پیوستن به غرب کافر یا جبهه حق، سرگردان نموده است، حقانیت، عقلانیت و انسجام هرچه بیشتر شیعه را نیز ثابت کرده است. مواجهه با مدرنیته، مستلزم تمرکز قدرت شیعه در شکل حکومتی دینی برای هویت بخشی به گروه های مختلف شیعی، به عنوان مهم ترین نیاز شیعیان بود که با وقوع انقلاب اسلامی حاصل شد.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.